غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

472

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از آن جمله اين بيت در بعضى از كتب تواريخ مسطور است بيت برداشت غل شرع بتأبيد ايزدى * مخدوم روزگار على ذكره السلام و چون فضايح اعمال و قبايح افعال على ذكره السلام درجهء كمال يافت حسن نامور كه بحسب باطن بر دين سيد المرسلين صلى اللّه عليه و آله و سلم راسخ‌دم و ثابت‌قدم بود و خواهرش در حباله آن لعين بسر ميبرد در سنهء احدى و ستين و خمس‌مائه در قلعه لامبسر كاردى برو زد كه تا سقر در هيچ مقر آرام نگرفت مدت حكومت على ذكره السلام چهار سال بود گفتار در بيان عقيدهء فاسدهء ملاحده در باب نسب على ذكره السلام و ذكر مجملى از هذيانات كه بر زبانش جريان يافت در روز عيد القيام ملاحدهء رودبار و قهستان در باب انتساب على ذكره السلام به نزار بن مستنصر اسمعيلى دو روايت حكايت مىنمايند اول آنكه ميگويند كه در ايام دولت سيدنا يعنى حسن صباح شخصى از اهل اعتماد موسوم و ملقب بابو الحسن صعيدى بعد از فوت مستنصر علوى بيكسال از مصر بالموت آمده كودكى را از اولاد نزار كه شايسته مسند امامت بود همراه خود آورد و غير حسن صباح هيچكس برين سر مطلع نشد و سيد نادر تعظيم و تبجيل ابو الحسن باقصى الغايت كوشيده امام را در قريهء كه پايان قلعه بود متوطن گردانيد و بعد از انقضاء شش ماه ابو الحسن را اجازت انصراف داد و در آن قريه امام مستورهء را به عقد خود درآورد و در زمان حكومت محمد بن بزرگ اميد ديده اميد او بطلعت پسرى كه عبارتست از على ذكره السلام سمت روشنى پذيرفت و اتفاقا در همانروز محمد بن بزرگ اميد را نيز پسرى در وجود آمده و عورتى على ذكره السلام را از آن قريه كه در پايان قلعه بود در زير چادر كشيده بالموت برد و در وقتى كه در خانهء كه فرزند محمد آنجا بود كسى حاضر نبود آن عورت على ذكره السلام را در آن خانه گذاشته پسر محمد را از حصار بيرون آورد راقم حروف گويد كه هركس را كه از خرد اندك بهرهء باشد ميداند كه محال است كه ضعيفهء را اين معنى ميسر شود كه كودكى را بخانهء پادشاهى برد و پسر او را دزديده آن كودك را عوض گذارد و هيچكس برين سر اطلاع نيابد اما روايت ثانيه آنكه زمرهء از اسمعيليه گويند كه چون هرفعلى كه از امام صدور يابد مجوز بلكه مستحسن است آن پسر نزار كه ابو الحسن صعيدى او را بالموت آورده بود چون بدرجهء بلوغ صعود نمود با منكوحهء محمد بن بزرگ اميد مباشرت فرمود على ذكره السلام از وى حاصل شد در تاريخ گزيده مسطور است كه على ذكره السلام نسب خود را برينموجب بالمستنصر باللّه مىرساند كه القاهر بقوة اللّه حسن بن المهدى بن الهادى بن نزار بن مستنصر القصه ملاحده اسماعيليه امثال اين مزخرفات در باب مذهب و نسب حسن بن محمد بسيار گفته‌اند و او را امام به حق تصور كرده قايم قيامت خوانده‌اند و دعوتش را دعوت قيامت ناميده‌اند زيرا كه اعتقاد فاسدهء